کتاب کفشهای خوشبختی اثر معروف داستانسرای بزرگ دانمارکی هانس کریستین اندرسن برای کودکان و نوجوانان است.
انسانها آرزوهای بیپایانی دارند که این موضوع بیانگر ذهن پویا و تنوعطلب آنهاست. بسیاری از این آرزوها در جهان واقعی و طی عمر کوتاه بشری قابل دستیابی به ویژه برای همگان نیستند. لذا انسانها نیاز به دستاویزهایی دارند تا به آنچه نهایت خواستههایشان میباشد، نائل آیند. چنین وسایل و دستاویزهایی از قبیل: قالیچه پرنده، چراغ جادو، جام جهاننما، لوبیای سحرآمیز، مرغ تخم طلا، اسب شاخدار، طوطی سخنگو و در نهایت کفشهای خوشبخی توسط اذهان بیدار داستانسرایان و افسانهپردازان ابداع میگردند، تا انسانها را در جهان غیر واقعی به خواستههایشان برسانند و از آنچه موجب رضایتمندی آنان میشوند، سیراب سازند.
بسیاری از اینگونه دستاویزها در گذر زمان توسط انسانهای محقق، دانشمندان و مبتکران تا کنون رنگ واقعیت پذیرفتهاند و بسیاری دیگر نیز ممکن است در دورانهای آتی در زمرهی دستاوردهای بشری واقع شوند. به هر حال آرزوهای انسانها را نهایتی نیست و داستانپردازی و افسانهگویی نیز پایانی نخواهند داشت، اما واقعیت آن است که خوشبخی افراد و جوامع به جز از طریق تلاشهای هوشمندانه، مستمر و برنامهریزی شده حاصل نمیآید.
در بخشی از کتاب کفشهای خوشبختی میخوانیم:
نگهبان آنجا نشست و سرش را تکان داد. رؤیا ادامه یافت تا به ذهنش خطور کند که هنوز کفشها را به پا دارد. ناگهان سقوط ستارهای درخشان در گنبد تاریک آسمان شب به چشمش آمد.
نگهبان گفت: ستاره دیگری سقوط کرد اما چه اهمیتی دارد؟ در آنجا هنوز به اندازه کافی ستاره باقیمانده است. من نباید ذهن خود را به چیزهای کوچکی نظیر آسمان و ماه که در فاصله دوری از ما هستند، مشغول دارم زیرا آنها چیزهایی نیستند که برایم قابل دستیابی باشند.