این کتاب توسط مهرناز زین العابدین پور و محمد حسین انصاری به نگارش درآمده است.
احساس. کلمه ای زیبا. کلمه ای مرموز. کلمه ای مبهم.کلمه ای با تعاریف مختلف. شاید به تعداد همه انسانها. به تعداد همه کسانی که احساس را حس کرده اند. تجربه کرده اند. درک کرده اند. دقیقأ ندانستند چیست. دقیقأ نتوانستند بیانش کنند. به کلامش بیاورند. توصیفش کنند. چیزی در درون. در اعماق وجود. شاید در ذهن. شاید در قلب و شاید جایی ناشناخته. احساس را نمی توان بیان کرد. به زبان آورد. اما می توان اسیرش کرد. می توان دیدش. در چشم. با قدرت اشک. در صدا. با لرزشش. در دستان. با گرما یا سرمایش. در قلب. با تپشش. در نفس. با هن هنش. و شاید در قلم. با لغزشش بر کاغذ. با انتقالش بر کاغذ. با تبدیل حس به کلام. به کلمه. به جمله. به متن. به داستان. به شعر. و به هر شکل نوشتاری دیگر. با قدرت دادن به جوهرهای بی احساس. با نگاشتن احساسات. شاید اینگونه بتوان احساس را بیان کرد و آن را به اسارت گرفت تا کمی از ابهامش کاست. تا بتوان بیانش کرد. عیانش کرد. شناختش.