کتاب رمان عاشقتم دیوونه نوشته حانیا بصیری داستان دختری از قشر تقریباً متوسط جامعه با پدر و مادری سرایدار است. دیانا دانشجوی رشته معماری و تک دختر این خانواده است، اما با وجود اینکه پدر و مادرش تلاش میکنند تا دخترشان هیچ کم و کسری در زندگیاش احساس نکند، او دوست دارد روی پای خودش بایستد.
در بخشی از کتاب رمان عاشقتم دیوونه میخوانیم:
از جام بلند شدم و کوله پشتیمو رو شونم انداختم و راه افتادم تو حین راه به ماشینهای گرون قسمت تو خیابون نگاه میکردم و هر چند دقیقه یکبار از حرص یه لگد بهشون میزدم و در میرفتم والا بچه خرپولای تازه به دوران رسیده. خدایا صنمت رو شکر یکی مثل اینا انقدر پولدار یکی مثله، مثله
به اطراف نگاه کردم، نه دیگه بیانصافیه، ما انقدر بدبخت نیستیم یه زن فقیرو بغل خیابون در حال گدای دیدم.
سریع گفتم:
مثل این، خدایا ببین این انصافه!!؟ نه من میخوام بدونم این انصافه؟
یهو صدای زنگ گوشیم بلند شد. ولی نه زنگ گوشی من نبود!
برگشتم دیم همون زنه گوشی شو درآورده داره حرف میزنه.
اولش جا خوردم بعدش گفتم:
که چی؟ مگه فقیر بیچاره دل نداره اینم گوشی لازم داره خو.
یکم برگشتم عقب، با چشمای درشت شده از تعجب گفتم:
لامصب آخه اپل؟
رو به آسمون کردمو گفتم:
خدایا، اوکی حله، خودت کاراتو بهتر میدونی.